خرید بک لینک
قرار بود بریم قیمت بگیریم... پیچ چهارراه را که رد کردم ،تو تاریکی خیابون بابایی گلی را دیدم... مثل همیشه آروم و متین . بهم لبخند زد و گفت خریدمش فقط بریم رنگشو بپسند... توصیف حال اون لحظه من کار سختیه ، سورپرایز شده بودم و بیشتر از اون متعجب از اینکه چطور به من اعتماد کرده؟ دلم می خواست می تونستم بغلش کنم و هزاران بار ببوسمش و ازش تشکر کنم ولی... توی اون روزا اون از هرکسی به من نزدیک تر بود،توی رگهای من جاری بود ولی من حق گرفتن دستهاشو نداشتم....و این روزا هزاران بار به خاطر اینکه یه روزی به جای خون ، اون مایه حیات من بود به درگاه خدا توبه کردم رسم عجیبیه ، خود

برچسب: سورپرایز بزرگ عروسی ایرانی,سورپرایز بزرگ عروسی,سورپرایز بزرگ pes 2013,دانلود سورپرایز بزرگ عروسی ایرانی,بزرگترین سورپرایز عروسی, نویسنده: زهرا حسین‌پور تاريخ: جمعه 16 مهر 1395 ساعت: 12:42

امروز روح خسته من جان دوباره گرفت...

تو امدی ، ای کاش می دانستم درمان این درد بزرگ تویی ...

بعد از 5ماه 4 روز...

مثل یه خواب قشنگ بود که امد و رفت ...

نفس کشیدم ثانیه ثانیه اش را

باغ رضوان-باغ ستاره-کوچه باغ-جم نشین-تمام...تمام شد

تو ماهی و من ماهی این برکه کاشی...

ممنونم بهترین...

13/7/95

.........................................................................................................................................

تو عاشقانه ترین رود سرزمین منی

که هیچ وقت به دریای من نمیریزی...!

برچسب: بگذار سر به سينه من,بگذار سر به سينه من دانلود,بگذار سر به سينه من عليرضا قرباني,بگذار سر به سينه من تا بشنوي,بگذار سر به شانه من,بگذار سر به,بگذار سربه سينه من همایون,بگذار سر به سينه, نویسنده: زهرا حسین‌پور تاريخ: جمعه 16 مهر 1395 ساعت: 12:41

امشب ماه کامله

الان درست ابتدای خیابان کارگریم ، ساعت حدود 7 شبه ...

بابایی نگه داشته و هر دو به ماه خیره شدیم

شب هایی که ماه کامله اون عجیب تر به نظر میاد

امشب تا صبح اهنگ دیوونه گوش دادیم

اون اهنگ واقعا عجیب و مرموزه....

.....................................................................................................................................

این حس ها را الان با گوشت و پوستم احساس میکنم

6/7/94

برچسب: نویسنده: زهرا حسین‌پور تاريخ: چهارشنبه 7 مهر 1395 ساعت: 23:27

امروز چهل روزه که بابایی گلی من عزاداره

عزاداره خواهرش ...

بابایی جونم تسلیت .

هرچند نگاه تو به مرگ با بقیه فرق داره ولی من تو تنهاییم واسه تو و غمت غصه خوردم ...

امیدوارم دیگه هیچ وقت دل مهربونتو غم نگیره

2/7/95

...................................................................................................................

پ ن :

مرگ اتفاق حتمی من هاست

این زندگی با مرگ تکمیله

آدم نمیره بیشتر تنهاست

برچسب: نویسنده: زهرا حسین‌پور تاريخ: جمعه 2 مهر 1395 ساعت: 23:13

پائیز اومد -بهترین پاییز عمرم...

روزه عرفه است ... یادمه با مریم رفتیم دعا عرفه گلستان شهدا ...

بابایی گلی اومد ، گفت می خواد منو ببینه ...

امروز از یه راز بزرگ با بابایی حرف زدم

بهش گفتم دارم بهتون وابسته میشم ولی دروغ گفتم داشتم برای همیشه بهش دلبسته میشدم

بابایی گلی گفت می دونسته که این اتفاق می افته...

ای کاش ....

2/7/94

............................................................................................................................

می نویسم تا تاریخ از پلک تو افتادن ...

برچسب: نویسنده: زهرا حسین‌پور تاريخ: جمعه 2 مهر 1395 ساعت: 23:13

صفحه بندی